پرسشنامه اعتماد به نفس روزنبرگپرسشنامه مقیاس اعتماد به نفس روزنبرگمقیاس عزت نفس روزنبرگ (۱۹۶۵)، عزت نفس کلی و ارزش شخصی را اندازه می­گیرد. این مقیاس شامل ۱۰ عبارت کلی است که میزان رضایت از زندگی و داشتن احساس خوب در مورد خود را می­سنجد  . به نظر بورنت و رایت (۲۰۰۲) مقیاس عزت نفس روزنبرگ (SES) یکی از رایج­ترین مقیاس­های اندازه­گیری عزت نفس بوده و مقیاس معتبری در نظر گرفته می­شود زیرا برای عزت نفس از مفهومی مشابه با مفهوم ارائه شده در نظریه­های روان­شناختی درباره «خود» استفاده می­کند. SES  به منظور ارائه یک تصویر کلی از نگرش­های مثبت و منفی درباره خود به وجود آمده است (روزنبرگ، ۱۹۷۹ به نقل از بورنت و رایت، ۲۰۰۲).

مقاله کوتاه در مورد عنوان، فضاسازی و پایان نوشته یا کتاب

مقاله کوتاه در مورد عنوان، فضاسازی و پایان نوشته یا کتاب

مقاله کوتاه در مورد عنوان، فضاسازی و پایان نوشته یا کتاب

مقاله-کوتاه-در-مورد-عنوان-فضاسازی-و-پایان-نوشته-یا-کتابپژوهشی کوتاه درباره عنوان ، فضاسازی و پایان نوشته یا کتاب
مقاله کوتاه در مورد عنوان، فضاسازی و پایان نوشته یا کتاب و اولین مقاله نوشته شده در این موضوع حتما بخوانید.
۷ صفحه
عنوان…………………………………. ۲
فضاسازی……………………………… ۶
پایان…………………………………… ۷

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق و مقاله زندگی نامه مولانا

تحقیق و مقاله زندگی نامه مولانا

تحقیق و مقاله زندگی نامه مولانا

تحقیق-و-مقاله-زندگی-نامه-مولاناتحقیق و مقاله زندگی نامه مولانا

مقدمه
زادگاه
پدر مولانا
جوانی مولانا
اخلاق وافکار مولانا
نردبان روحانی
از مقامات تبتل تا فنا
سماع
احکام و آداب سماع
آثار سماع
معنی سماع
رقص سماع
حالت سماع
غزل های مولوی هر کدام یک سماع است
مولانا عشق اصلی را نزد خدا می داند

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

رابطه سیاست و ادبیات

رابطه سیاست و ادبیات

رابطه سیاست و ادبیات

رابطه-سیاست-و-ادبیاترابطه سیاست و ادبیات

۱ -بحث‌ رابطه‌ سیاست‌ و ادبیات، بحث‌ جدیدی‌ نیست، بلکه‌ سابقه‌ آن‌ به‌ دوران‌ یونان‌ باستان، مخصوصاً آثار افلاطون، باز می‌گردد. در دوره‌های‌ بعد نیز، افرادی‌ همانند ژان‌ ژاک‌ روسو به‌ هر دو عرصه‌ توجه‌ داشتند. روسو در کنار نظرات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ خود به‌ نگارش‌ رمان‌ نیز اقدام‌ کرد. برتراند راسل‌ و ژان‌پل‌ سارتر، به‌ عنوان‌ متفکران‌ دورهِ متأخر، در عین‌ ارائه‌ عقاید فلسفی‌ و سیاسی‌ – اجتماعی‌ خود، رمان‌های‌ جدی‌ نگاشته‌ و حتی‌ فعالان‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ نیز بودند و جایزه‌ نوبل‌ هم‌ دریافت‌ کردند. و باز جدیدتر افرادی، مانند ادوارد سعید، بر نقش‌ روشنفکران‌ در پیوند این‌ دو رشته‌ تأکید داشته‌اند. در کنار این‌ افراد، اندیشمندان‌ دیگری‌ را نیز می‌بینیم‌ که‌ هنر و ادبیات‌ را مرکز ثقل‌ اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و اجتماعی‌ خود قرار داده‌ و حتی‌ نوع‌ نگارش‌ و نثر آنها بسیار ادیبانه‌ و شاعرانه‌ است؛ به‌ طوری‌ که‌ محتوا(Content) و صورت‌(Form) را تا حدود زیادی‌ به‌ هم‌ نزدیک‌ نموده‌اند. آثار شوپنهاور و نیچه‌ اوج‌ این‌ نزدیکی‌ است‌ به‌ طوری‌ که‌ برخی‌ نیچه‌ را بیشتر یک‌ ادیب‌ می‌شناسند

دانلود فایل

پرسشنامه اعتماد به نفس روزنبرگپرسشنامه مقیاس اعتماد به نفس روزنبرگمقیاس عزت نفس روزنبرگ (۱۹۶۵)، عزت نفس کلی و ارزش شخصی را اندازه می­گیرد. این مقیاس شامل ۱۰ عبارت کلی است که میزان رضایت از زندگی و داشتن احساس خوب در مورد خود را می­سنجد  . به نظر بورنت و رایت (۲۰۰۲) مقیاس عزت نفس روزنبرگ (SES) یکی از رایج­ترین مقیاس­های اندازه­گیری عزت نفس بوده و مقیاس معتبری در نظر گرفته می­شود زیرا برای عزت نفس از مفهومی مشابه با مفهوم ارائه شده در نظریه­های روان­شناختی درباره «خود» استفاده می­کند. SES  به منظور ارائه یک تصویر کلی از نگرش­های مثبت و منفی درباره خود به وجود آمده است (روزنبرگ، ۱۹۷۹ به نقل از بورنت و رایت، ۲۰۰۲).

مقاله مقوله های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران

مقاله مقوله های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران

مقاله مقوله های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران

مقاله-مقوله-های-اقتصادی-در-ادبیات-کلاسیک-ایرانمقوله های اقتصادی در ادبیات کلاسیک ایران
آثار منثور و منظوم ادبیات کلاسیک ایران که در طی نزدیک به هزار سال پدید شده بسیار متنوع است . این آثار بی شک در عین حال اسناد معتبری است برای شناخت تاریخ ده سده ی اخیر کشور ما و به طور کلی برای آشنایی دقیق با جامعه ی سنتی ایران که بسی بیش تر از این ده سده با تغییرات کمابیش در این آب و خاک دوام آورده و آمیزه ای از نظام اربابی ـ رعیتی، غلام داری و پدر سالاری همراه با استبداد شرقی و نظام خراج بوده است.
این آثار را می توان از زاویه های گوناگون بررسی کرد: ادبی و لغوی، فلسفی و ایدئولوژیک، تاریخی و جامعه شناسی و غیره. نگارنده یک بار به مطالعه ی اجمالی برخی از مهم ترین آثار ادبی منثور و منظوم ایران در جست و جوی مقوله ها و مسایل اقتصادی دست زد و این بررسی اجمالی را چنان که این نوشته نشان خواهد داد، بی فایده نیافته است.
توضیح آن که در سده های میانی دانش اقتصاد به معنای امروزی ما مدون نبوده است و برخی مسایل اقتصادی در «علومی» مانند «سیاست مَدَن» ، «تدبیر منزل» و «علم اخلاق» که اجزای سه گانه ی «حکمت عملی» ( یکی از دو بخش فلسفه) بوده اند، مطرح می شده است. ولی از آن جا که در ادبیات ما زندگی با تمام رنگ آمیزی خود بازتاب یافته است، حیات اقتصادی و هستی مادی اجتماعی به ناچار بازتابی روشن و برجسته دارد و درباره ی مقوله هایی چون کالا، ارزش، قیمت، پول، بازرگانی و مبادله ی کار و تقسیم کار، مزد، فقر و ثروت و امثال آن در این آثار می توان اطلاعات فراوان و گاه جالب و شگفت آوری به دست آورد.
بررسی حاضر به ناچار یک بررسی جامع نیست، بلکه نوعی کار آزمایشی است. بررسی جامع می تواند، هم مطالبی را که ما بدان پرداخته ایم روشن تر سازد و هم مسایل تازه تری را مطرح نماید. درباره ی مسایل طرح شده در این نوشته از جهت تحلیل علمی و طبقاتی سخن ِبسیاری می شد گفت، ولی با توجه به حجم مقاله، ما به ذکر مهم ترین نکات و آوردن نمونه هایی چند از آثار ادبی بسنده کردیم، در این امید که خواننده ی وارد، خود از این یادآوری ها سر رشته ی مطلب را به دست می آورد و مطلب را در نزد خود با تفصیل تجزیه و تحلیل می کند. در تنظیم مسایل نیز شیوه ی ما آن بوده است که نخست به مباحث عام تر بپردازیم و سپس وارد مسایل مشخص تر بشویم، در این امید که این شیوه، آشنایی با این نوشته را برای خواننده آسان تر می کند.

* فقر و ثروت
خطه ی ایران پیوسته کشوری غنی و سرشار از محصولات طبیعی و صنعتی بوده و این سخنان مفاخره آمیز اسدی توسی در گرشاسب نامه را نباید حمل بر اغراق کرد:
ز کان شبه و ز کل سیم و زر / ز پولاد و فیروزه و از گهر
هم از دیبه و جامه گونه گون / به ایران همه هست از ایدر فزون
ولی این سرزمین ثروت خیز به علت نظام های اجتماعی ظالمانه ای که در آن برقرار بوده است نعمات خود را ارزانی کسانی که آفرینندگان ثروت بودند نمی داشت. در کتاب «آداب السلطنه و الوزاره» تصریح می شود که:
« زمین گنج پادشاه است و کلید آن به دست رعیت ».
و در حق رعیت نیز مثل سایری بود که می گوید:
« قالی را تا بزنید گرد پس می دهد و رعیت را تا بزنید پول »
حتا پیش از «کته» و «تورگو» اقتصاددانان فیزیوکرات سده ی هجدهم میلادی که بر خلاف «مرکانتلیست ها» یا سوداگران ( که بازرگانی را منبع ثروت می شمردند) طبیعت و زمین را چنین منبعی می انگاشتند، در آثار شاعران ما به اهمیت این موضوع به مثابه منبع عمده ی ثروت توجه شده است. ابن یمین فریومدی که با جماعت زراعت پیشه سر و کار داشت در واقع این حکم را که می گوید «التمسوالرزق فی خبایا الارض» تأیید می کند و می نویسد :
جستن گوگرد احمد، عمر ضایع کردن است / زور بر خاک سیه آور که یکسر کیمیاست (١)
درباره ی این که فقر یا ثروت کدام به تر است، در ادبیات ما بحثی هست. برخی ثروت را و برخی فقر را به تر شمرده اند. حتا ابوسعید مهنه ای عارف و صوفی می گفت:
« غنا فاضل تر که فقر، که غنا صفت باری تعالی است و فقر بر وی روانه » .
سعدی که در این زمینه مانند دیگر زمینه ها نظریاتی گاه سخت متناقض داده است. در ذم فقر و مدح ثروت از جمله می گوید :
« مشغول کفاف از دولت عفاف محروم است و ملک قناعت زیر نگین رزق معلوم»
هم در خطاب به درویشی که در مدح درویشی و فقر داد سخن می داد گفته است :
توانگران را وقف است و نذر و مهمانی / زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
توکی به نعمت ایشان را که نتوانی / جز این دو رکعت آن هم به صد پریشانی
«مرزبان نامه» در معایب فقر مطالبی دارد که طنز و گوازه آن پنهان نیست و در واقع نویسنده در نکوهش ثروت سخن می گوید. از جمله می نویسد:
« مرد مقل حال را به وقت گفتار، اگر دُر چکاند بسیارگوی شمرند، اگر مراعاتی نماید سپاس ندارند، اگر مُواساتی ورزد مقبول نیفتند، اگر حلیم بود به بدلی منسوب شود، اگر تجاسر کند به دیوانگی موسوم گردد. باز مرد توانگر را چون اندک هنری بود آن را بزرگ دارند اگر اندک دهشی از او بینند شکر و ثنای بسیار گویند، اگر بخیل باشد کدخدا سر و دانا گویند و اگر سخنی نه بر وجه گوید به صد تأویل و تعلیل آن را نیکو و شایسته گردانند». (٢)
اسدی نیز در نکوهش فقر و فقیران می گوید:
کسی نیست بدبخت و کم بودتر / ز درویش نادان دل خیره سر
که نه چیز دارد، نه دانش، نه رای / نژندیست بهره ش به هر دو سرای (۳)
ولی کسانی فقر را بر ثروت ترجیح نهاده اند. خواجه عبدالله انصاری در «مناجات نامه» می گوید :
« علم بر سر، تاج است و مال بر گردن، غُل»
نظامی می گوید :
فراوان خزینه فراوان غم است / کم اندوه آن را که دنیا کم است
سعدی آسودگی بی چیزان و مُغِلان را بدین شکل توصیف می کند:
نه بر اشتری سوارم نه چو خر به زیر بارم / نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم / نفسی می کشم آسوده و عمری به سرآرم
و نیز می گوید :
قارون گرفتمت که شدی در توانگری / سگ نیز با قلاده زرین همان سگ است
و شاعر دیگری نداری را لباس عافیت می داند نه دارایی را:
چنین زربفت وقت سوختن گفتار به دارایی / ندارایی لباس عافیت باشد نه دارایی
نظامی می گوید: هر که تهی کیسه تر است آسوده تر است و از پی کاروان که خطر دزدان و حرامیان آن را تهدید می کند، تهی دستان شاد و ایمن می روند و سعدی می گوید: مرد عارف مال گرد نمی آورد و لذا خاطرش مشوش نیست ولی دارندگان متاع به ناچار از دزد می ترسند .(۴)
سرانجام درباره این که ثروت مایه ی اعتبار و شخصیت انسان است یا برعکس انسان بر ثروت مقدم است نیز شاعران ما گاه نظریات متفاوتی می دهند. از جمله فردوسی در وصف «خواسته» یا « چیز» چنین می گوید :
بپرسید دیگر که از خواسته / چه دانی که دارد دل آراسته
چنین داد پاسخ که مردم به چیز / گرامی است گر چیز خوار است نیز
اگر نیستت چیز لختی بوَرز / که بی چیز را کس ندارند ارز
مروت نباید اگر چیز نیست / همان جان نزد کَسَت نیز نیست
ولی اسدی بر آن است که جهان به انسان آراسته است و ارزش خواسته و چیز نیز از اوست:
زمانه به مردم شد آراسته / وز او ارج گیرد همی خواسته (۵)
یکی دیگر از مباحثی که در زمینه ی فقر و ثروت در آثار ادبی ما دیده می شود ابراز حیرت از فاصله ایست که از این جهت بین مردم وجود دارد و یا آن چیزی که اصطلاحن آن را «تبعیض» یا «سر تبعیض» نام نهاده اند. اگر خداوند عادل است پس چه گونه چنین افراط و تفریطی را روا داشته و گروهی را غرقه در نعمات و جمع کثیری را محروم از اولیه ترین حوایج زندگی پسندیده است. مسعود سعد سلمان با خشم تمام می نویسد :
نرسد دست من به چرخ بلند / ورنه بگشودمیش بند از بند
قسمتی کرد سخت ناهموار / بیش و کم در میان خلق افکند (۶)
این نیابد همی به رنج پلاس / وان نپوشد همی ز ناز پرند
یا بابا طاهر عریان همدانی می گوید :
اگر دستم رسد بر چرخ گردون / از او پرسم که این چونست و آن چون
یکی را داده ای صد ناز و نعمت / دگر را نان جون آلوده در خون
ناصر خسرو علوی قبادیانی تبعیض را در مقیاس وسیعی مطرح می کند و مساله ی فقر و ثروت را نیز به میان می آورد و می نویسد :
بار خدایا اگر ز روی خدایی / طینت انسان همه جمیل سرشتی
چهره رومی و روی زنگ چرا شد / همچو دل دوزخی و روی بهشتی؟
از چه سعید اوفتاد و ز چه شقی شد / زاهد محرابی و کشیش کنشتی ؟
چیست خلاف اندر آفرینش عالم / چون همه را دایه و مشاطه تو گشتی؟
نعمت منعم چراست دریا دریا / محنت مفلس چراست کشتی کشتی؟
سر انجام این بیت امیر خسرو دهلوی را نیز که به کوتاهی ولی رسایی، تبعیض اجتماعی را مطرح می کند یاد کنیم:
یکی گوهر برد بی کندن کان / یکی در کار کان کندن کند جان!

*پول و قدرت اجتماعی آن:
به جای واژه ی «پول» که امروز متداول است در ادبیات کلاسیک ما واژه ی «زر» یا «سیم» به اقتضای آن که پول طلا بوده یا نقره به کار می رفته و گاه خود واژه ی «زر» به معنای اعم پول است. واحدهای مشهور پول در ایران که از دوران پیش از اسلام مرسوم بوده عبارت است از: دینار، درهم، پشیر، دانگ و تسو . دینار که پولی بود از طلا و از ریشه لاتینی Denarius می آید و در آغاز اسلام شکل و طراز ما قبل اسلامی آن حفظ شد و سپس از زمان عبدالملک مروان یک « رفرم پولی» انجام گرفت و سکه ها رنگ اسلامی به خود گرفت.
وزن و عیار دینار در آغاز زیاد بود و عیارش گاه به صد در صد می رسید، ولی از سده ی چهارم هجری آشفتگی فراوان در عیار دینار و وزن آن روی داد که بدان در اشعار و نوشته های قرون وسطایی ما اشاره های بسیاری شده است (۷). اوج این «بحران پولی» در دوران سلطنت گیخاتو است (۶٩۳ هجری ) که به انتشار پول کاغذی (چاو) برای مدتی دست زده شد و در اثر مقاومت مردم، ایلخان مغول و وزیرش صدر جهان مجبور شدند از آن دست بردارند. واژه ی دِرهم از «دراخما» ی یونانی است و آن پولی از نقره بود. در عیار درهم نیز از دوران آل بویه غش راه یافت و با فلزات پست آمیخته شد. واژه ی پشیز با Pecunia شاید هم ریشه باشد. «تسو» ( معرب آن « طسوح» ) و «دانگ» ( معرب آن «دانق» ) که گاه به صورت « تنگه » تلفظ می شده همه از اجزای درهم هستند و از فلزات پست ضرب می شده اند.
بر خلاف اقتصاد فئودالی اروپا، پول و مناسبات پولی در ایران رواج بسیار داشته و نقش پول در جامعه نقشی خطیر بوده است و بدین معنی در بسیاری از نوشته های ادبی ما اشاره های متعدد به آن شده است، ولی پیش از آن که بدین موضوع بپردازیم، نخست ببینیم پول چیست.
پول کالای خاصی است که در جریان تکامل تولید کالایی و مبادله، از انبوه کالاها جدا می شود و نقش ویژه ای می پذیرد که همان نقش معادل کل است. به این نکته که پول نقش معادل کل را ایفا می کند، متفکران ما شاید با استفاده از استنباط یونانیان، آشنایی داشته اند. مثلن خواجه نصیر الدین توسی در «اخلاق ناصری» چنین می نویسد:
« چون مردم مدنی الطبع است و معشیت او جز به تعاون ممکن نه … تعاون موقوف بود به آن که بعضی خدمت بعضی کنند. از برخی بستانند به برخی بدهند تا مکافات و مساوات و مناسبت مرتفع نشود. چه نجار چون عمل خود به صباغ دهد، صباغ عمل خود به او، تکافی حاصل آید. تواند بود که عمل نجار از عمل صباغ بیش تر بود و یا بهتر و بر عکس. پس به ضرورت به «متوسط» و «مقومی» احتیاج افتد و آن دینار است. پس دینار «عادل متوسط» است میان خلق و لیکن « عادلی صامت» است و احتیاج به عادلی ناطق باقی».
سپس خواجه نصیر می گوید که آن عادل ناطق انسان است. به باقی بحث، ما را کاری نیست ولی همین نقل قول نشان می دهد که خواجه نصیر پول را «عادل و مُقوِم متوّسط» می دانسته یعنی به نقش معادل کل بودن پول توجه داشته است.
سعدی بیش از دیگر گویندگان ما به قدرت پول در جامعه اشاره کرده است و می گوید:
هر که به دینار دست رس ندارد، از همه عالم کس ندارد
و نیز:
چه خوش گفت آن تهی دست سلحشور / جُوی زر بهتر از پنجاه من زور
و نیز :
بی زر نتوانی که کنی با کس زور / زور ده مَرده چه خواهی زر یک مُرده ببار
و نیز :
به زر بر کشی چشم دیو سفید / به دست تهی بر نیاید امید
غزالی در « کیمیای سعادت » می گوید :
هر که زر دارد همه چیز دارد
و فردوسی در اهمیت زر چنین می نویسد :
ترا هست دینار و گنج و درم / چو باشد درم دل نباشد دژم
چنان دان که این گنج تا پشت توست / زمانه کنون پاک در مشت توست
هم آرایشی پادشاهی بود / جهان بی درم در تباهی بود
دقیقی درچکامه ی معروف خود می گوید :
به دو چیز گیرند مرمملکت را / یکی تیغ هندی، دگر زرِ کانی
یکی زر نام ملک بر نبشته / دگر آهن آب داده یمانی
اوحدی «عاشق بی درم» را زبون می خواند و عمادی شهریاری در همین مضمون می نویسد:
سئوال کردم گُل را که بر که می خندی / جواب داد که بر عاشقان بی دینار
و کمال الدین اسمعیل نقش پول را در پوشاندن معایب معرفتی و اخلاقی و آراستن صاحب عیب به فضیلت ها بدین طرز بیان می کند:
گر تو خری، ترا ز خری هیچ نقص نیست / تا مر تراست سیم به خرواره در خره (٨)
و در همین زمینه و درباره همین اندیشه سنایی نقش «چیز» (ثروت) را برجسته می سازد و در حدیقه الحقیقه می گوید :
پیر با چیز هست خواجه، عزیز / پیر بی چیز را که داشت به چیز
و نیز در همین مضمون مسعود سعد سلمان با اندوه تلخ شِکوِه کنان می نویسد :
ابلهی کن ! برو! که تره فروش / تره نفروشدت به عقل و تمیز
چیز باید، که کار در عالم / چیز دارد، که خاک بر سر چیز
و سرانجام این شعر معروف را در ستایش زر و توصیف قدرت آن، که جمال الدین قزوینی در «تاریخ گزیده» آورده است و سخت نمونه وار است ذکر کنیم.
ای زر تویی آن که جامع اللذاتی / محبوب جهانیان به هر اوقاتی
بی شک تو خدا نه ای، ولیکن به خدا / ستار عیوب و قاضی الحاجاتی
و مثل سایری است که : «از شما عباسی، از ما رقاصی» و « آدم پول داشته باشد، کوفت داشته باشد». ولی با همه ی مزایای پول و مشکل گشایی و معجز نمایی آن، تملک آن در شرایط جامعه سنتی ما پیوسته مایه ی دردسر بود. اولن به سبب کثرت دزدان و حرامیان و قبایل چادر نشین که کاروان ها را غارت می کردند و به شهرها می تاختند و کاروان سراها و تیمچه ها و دکان ها را به تاراج می بردند و از ثروتمندان باج می گرفتند، دوم به سبب همدستی شحنگان و عسسان و محتسبان با دزدان و زورگویی دایمی آن، سوم به سبب خراج ها و سیورسات و تحفه های سنگین که پادشاهان و امیران و عمال آن ها می ستده اند و بازرگانان و دیگر ثروتمندان را اشکلک می گذاشتند و به چوب می بستند تا اقرار به مال داری کنند و آن را عرضه ی حضور نمایند. شعرهای فراوانی از این حالات و حوادث حکایت می کند. مولوی توصیه می کند که باید زر خویش را مانند دین خود و مقصد مسافرت خویش پنهان داشت که گفته اند:«اُستُر ذَهَبَکَ و ذِهابک و مذهبک».
در بیان این سه کم جنبان لبت / از ذهاب و از ذهب و ز مذهبت
مولوی توجه داشت که فقدان امنیت راه ها و کثرت حرامیان و غارتیان مانع رونق تجارت است و تا امنیت واقعی برقرار نشود، امکان بسط فعالیت بازرگانی نیست. وی می گوید :
شمع تاجر آن گه است افروخته / که بود رهزن چو هیزم سوخته
اوحدی مراغه ای در منظومه ی « جام جم » شاه را به مجازات شحنگان و عسسان ِ شریک دزد و رفیق قافله تشویق می کند و می گوید :
گر تو را تیغ حکم در مشت است / شحنه کش باش، دزد خود کشته است
دزد را شحنه راه و رخنه نمود / کشتن دزد بی گناه چه سود؟
دزد با شحنه چون شریک بوَد / شحنه دزد و مال هر دو ببرد
به حرامی چو شحنه شد خندان / به حرمدان فرو ببرد دندان
مَهل ای خواجه کاین زبون گیران / شهر ویران کنند و ده ویران
امیر خسرو دهلوی به شاهان پند می دهد که به نام « خراج» دست به تاراج مردم نزنند و میگوید :
شناسنده باید خداوند تاج / که تارج را نام ننهد خراج
نصیحت امیر خسرو ما را به یاد نصیحت دیگری می اندازد که تفصیلش در « سیاست نامه» ی خواجه نظام الملک آمده است و آن گفت و گویی است که ما بین احمدبن حسن میمندی وزیر معروف غزنویان با سلطان محمود می رود و ما این داستان را عینن از سیاست نامه نقل می کنیم:
« چون سلطان محمود از دَعَوات خواندن (٩) فارغ شد، قبا در پوشید، کلاه بر سر نهاد و در آینه نگاه کرد. چهره خود بدید. تبسم کرد. احمد حسن را گفت: « دانی که این زمان در دل من چه می گردد؟ » گفت:« خداوند بهتر داند». گفت: «می ترسم که مردمان مرا دوست ندارند، از آنچه که روی من نه نیکوست و مردمان به عادت پادشاه نیکو روی دوست دارند». احمدحسن گفت: « یک کار می کن که ترا از زن و فرزند و جان خویش دوست تر دارند و به فرمان تو در آب و آتش روند». گفت:« چه کنم ؟» گفت: « زر را دشمن گیر، تا تو را دوست دارند !».
البته این نصحیت وزیر عبث بود، هم سلطان محمود و هم پسرش مسعود ( به تصریح مکرر در مکرر ابوالفضل بیهقی در تاریخ مسعودی) عادت داشتند که به ضرب چوب و شکنجه و به هر بهانه از ثروتمندان و متمکنین و بازرگانان پول بستانند. زیرا آیین استبداد شرقی آن ها را بر جان و مال رعایا مسلط ساخته بود. ابوالفضل بیهقی این دسپوتیسم را در این عبارت به خوبی بیان کرده است که:
«جهان بر سلاطین گردد. هر کسی را که برکشیدند، نرسد کسی را که گوید: چرا چنین است؟ که مأمون گفته است در این باب: نَحنُ الدّنیا ، من رَفَعنا اِرتَفَعِ و من وَضَعنا اِتضع». (١٠)
جور و ستم وحشیانه ی سلاطین و امرای مستبد پیوسته نه تنها مایه ی کساد بازرگانان و نهفته شدن زر، بلکه موجب اختلال کامل اقتصاد و دل سردی عمومی و سقوط قیمت ها و فرار اهالی می شد. حمداله مستوفی در « عقد العلی فی موقف الاعلی » این حکایت نمونه وار تاریخی را آورده است :
« اسمعیل گیلکی که پادشاه طبس بود روزی از دروازه شهر بیرون آمد، یکی را دید که بزغاله ای داشت و به شهر می برد، امیر گفت : « این بزغاله را از کجا خریده ای؟» گفت: « ای امیر! سال دیگر از دولت تو به مرغی باز خرم».
نظامی در« مخزن الاسرار » می گوید :
گر مَلِک اینست و چنین روزگار / زین ده ویران دهمت صدهزار
در چنین اوضاعی زر داشتن، چنان که گفتیم مایه درد سرهای بسیار بود، لذا در اشعار کلاسیک ما بسیار به این نکته بر می خوریم که درویشی و نداری از آن جا که مایه ی ایمنی است بر ثروتمندی ترجیح دارد. از آن جمله :
شُکرها می کنم در این ایام / که تهی دست گشته ام چو چنار
زان که چون گُل اگر زرم بودی / دست گیتی مرا نهادی خار
بسِتندی به صد شکنجه و چوب / به قیاس جماعت زر دار
امیر خسرو دهلوی می گوید :
ایمن بود از شکنجه، درویش / زر هر چه که بیش تر بلا بیش
و مکتبی این داستان را که به صورت های گوناگون در کتاب ها آمده است می آورد :
بود سوداگری توانایی / همسفر با حکیم دانایی
از قضا کردشان کسی آگاه / کز کمین بسته اند دزدان راه
خواجه گفت آه اگر مرا دانند / آن چه دارم تمام بستانند
گفت دانای روزگار که آه / گر ندانندم این گروه تباه
ترس از غارتگران و شاهان و شحنگان و حرامیان و تاراجگران، صاحبان زر را به دفینه سازی وا می داشت و زر و سیم و جواهر به خاک سپرده می شد تا از دست یغما در امان باشد. شاعران ما به این دفینه سازی با نظر منفی می نگرند و آن را نشانه ی ممسک بودن و پرهیز از بخشندگی و علامت بی خردی می دانند، سعدی می گوید :
« سیم بخیلی وقتی از خاک به در آید که او به خاک رفته است ».
و نیز می گوید :
به زیر زمین در، چه گوهر چه سنگ / کز او خورد و پوشش نیاید به چنگ
و امیر خسرو دهلوی می گوید :
درم در جهان بهر خوش خوردنست / نه از بهر زیر زمین کردن است
زری را که در گور کردی به زور / چو گورت کند، سر برآرد به زور
و ابن یمین فریومدی گوید:
گر تمتع نباشد از زر و سیم / چه زر و سیم چه سفال و حجر
و این نیز از وحید قزوینی است:
ز جمع مال ندانم نشاط ممسک چیست
که همچو کیسه، زر از بهر دیگری دارد
و از این نمونه ها بسیار است.

پی نوشت ها:

١- حکم عربی یعنی « روزی را در گوشه و کنار زمین طلب کنید » در شعر ابن یمین « گوگرد احمر» اشاره است به یکی از دواهای افسانه آمیز کیمیاگری که با در دست داشتن آن تبدیل مس به زر ممکن می شد . ابن یمین می گوید خاک سیاه جانشین واقعی گوگرد احمر است و لذا باید زور و تلاش را متوجه آن ساخت.
۲- این سخنان یاد آور وضعی است که مارکس در « سرمایه » برای نقش آراینده و پیراینده ی پول می آورد.
۳- جالب است که هم سعدی و هم اسدی بر آنند که چون مرد فقیر به واسطه ی فقر از عهده ی اجرای مراسم مذهبی بر نمی آید پس «در هر دوسرای» دچار نژندی و پریشانی است.
۴- نظامی : «هر که تهی کیسه تر آسوده تر»
و نیز :
از پی کاروان تهی دستان / شاد و ایمن روند چون مستان
سعدی :
آن کس که از دزد بترسد که متاعی دارد / عارفان جمع نکردند و پریشانی نیست
۵- طبیعی است این سخن اسدی متضاد سخن پیشین اوست. شاعران به اقتضای حال و مقال و در سیر داستان هایی که می سروده اند به ناچار دچار چنین قضاوت های متفاوتی می شدند و این امر تا حدی طبیعی و گزیر ناپذیر است .
۶- یعنی در میان مردم بیشی و کمی ثروت، فقر و غنا را برقرار ساخته است.
۷- مثلن ناصر خسرو می گوید : زر چون به عیار آید کم بیش نگردد / کم بیش زری باشد کان باغش و بار است
و مولوی می گوید : طالب زر گشته جمله پیر خام / لیک قلب از زر نداند چشم عام
این شعرا اتفاقن در دوران رواج غش در دینار و درهم می زیسته اند.
٨- درخره یعنی دربار
٩- یعنی خواندن دعا
١٠- یعنی ما جهانیم، هر که را بر کشیم و مقام دهیم ، برکشیده می شود و هر کس را فرو گذاریم و دچار خذلان سازیم افتاده می شود.

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق کلی در مورد شاهنامه فردوسی

تحقیق کلی در مورد شاهنامه فردوسی

تحقیق کلی در مورد شاهنامه فردوسی

تحقیق-کلی-در-مورد-شاهنامه-فردوسیشاهنامه فردوسی

شاهنامه فردوسی که در حدود پنجاه هزار بیت دارد، شامل قسمتهای اساطیری و داستانهای تاریخی و ملی است. این اثر جاویدان بر اثر نفوذ شدیدی که میان طبقات مختلف ایرانیان یافت در همه ادوار تاریخی مورد توجه بود، چنانکه همه شاعران حماسه سرای ایرانی تا عهد اخیر تحت تاثیر آن بوده اند، بدین ترتیب فردوسی را زنده کننده مجدد و بزرگی دیرین ملت ایران و نگاهدارنده زبان، فرهنگ و ادبیات و هنر ایرانی و برگزیده جاویدان اتحاد ملی ایران باید دانست.
فردوسی حدود چهار هزار بیت درباره پادشاهی انوشیروان سروده است که در این‌جا به بررسی اشعار وی پرداخته می‌شود:
بر تخت نشستن انوشیروان و اندرز او به ایرانیان:
پادشاهی انوشیروان چهل و هشت سال بود. انوشیروان پسر قباد چون به تخت نشست اندرزهایی به ایرانیان داد وگفت : جمله‌ هستی به فرمان خداست و … کسری مردم را به دادگری خود نوید داد و کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و باژ را تقلیل داد و آن را در سه قسط وصول کرد.
شاهان،‌ به ویژه شاه چین و هند که آوازه‌ او را شنیدند باژ را پذیرفتند و فرستادگانی به درگاهش گسیل داشتند. انوشیروان آنگاه به اطراف و اکناف کشور خود سفر کرد و به گرگان و خراسان و آمل رفت و به کوهی رسید که جای فریدون بود، و در آنجا بود که آگاه شد ترکان چه ستمهایی به مردم روا می دارند سپس فرمان داد تا دیواری عظیم بنا کردند و راه ترکان را بستند. آنگاه به هندوستان رفت و مورد استقبال گرم قرار گرفت و از آنجا به سرکوبی بلوچان و گیلانیان- پرداخت و از آنجا به پایتخت خویش (‌مداین ) مراجعت کرد.
چو کسری نشست از بر تخت عاج
به سر بر نهاد آن دل افروز تاج

بزرگان گیتی شدند انجمن
چو بنشست سالار با رایزن

سر نامداران زبان برگشاد
ز دادار نیکی دهش کرد یاد

چنین گفت کز کردگار سپهر
دل ما پر از آفرین باد و مهر

کزویست نیک و بد وکام و نام
ازو مستمندیم ، ازو شادکام

به فرمان او ابد از چرخ خور
ازویست فر و بدویست زور

ز رای و ز پیمان او نگذریم
نفس جز به فرمان او نشمریم

به تخت مهی بر هر آنکس که داد
کند، در جهان باشد از داد شاد

هر آنکس که اندیشه ‌بد کند
به فرجام بد تا تن خود کند

از اندیشه‌ دل کس آگاه نیست
بدین تنگی اندر مرا راه نیست

ز ما هر چه پرسید پاسخ دهیم
به پاسخ همی رای فرخ نهیم

اگر پادشا را بود پیشه داد
شود بیگمان هر کسی از داد شاد

از امروز کاری به فردا ممان
چه دانی که فردا چه گردد زمان

گلستان که امروز باشد ببار
تو فردا چتی گل نیاید به کار

بدانگه که یابی تنت زورمند
زبیماری اندیش و درد و گزند

پس زندگی یاد کن روز مرگ
چنانیم با مرگ چون باد و برگ

هـر آنـکه کـه در کـار سـستی کنی
هـمی رای ناتنـدرستـی کـنــد

چه چیره شود بر دل مرد رشک
یکی درمندی بود بی پزشک

وگر بر خرد چیره گردد هوا
نخواهد به دیوانگی بر گوا

دگر مرد بیکار و بسیار کوی
نماندش نزد کسی آبروی

به کژی ترا راه تاریکتر
سوی راستی راه باریکتر

به کاری که تو پیشدستی کنی
بد آید که کندی و سستی کنی

اگر جفت گردد زبان با دروغ
نگیرد ز تخت سپهری فروغ

سخن گفتن کژ ز بیچارگیست
به بیچارگان بر بباید گریست

چو برخیزد از خواب شاه از نخست
ز دشمن بود ایمن و تندرست

خردمند و از خوردنی بینیاز
ز دشمن بود ایمن و تندرست

اگر شاه با داد و بخشایشست
جهان پر ز خوبی و آرایشست

وگر کژی آرد به رای اندرون
کبستش بود خوردن و آب خون

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق درآمدی بر ادبیات توصیفی

تحقیق درآمدی بر ادبیات توصیفی

تحقیق درآمدی بر ادبیات توصیفی

تحقیق-درآمدی-بر-ادبیات-توصیفی
درآمدی بر ادبیات توصیفی

درآمدی بر ادبیات توصیفی
بخش عظیمی از ادبیات ثانی فارسی ما ماهیتی «توصیفی» دارد. توصیف هنرمندانه‌ی شاعر از «طبیعت»، «خود» و «جامعه» درون مایه‌های ارزشمندی است که ادبیات ما را عمق و غنا بخشیده است. شاعران بزرگی هم چون رودکی، خرمی، منوچهری و عنصری از دوره‌ی آغازین شعر فارسی توصیف زیبایی‌های طبیعت پیشین تاز و آغازگر بودند. ابتکاران و نوآوری‌های چنین شعرایی در وصف شب، روز، صبح، غروب، باغ و ستان، زمین و آسمان و فصل‌ها و . . . . حاکی از انس و الفتی است که با طبیعت داشته‌اند.
توصیف «طبیعت» در دیگر دوره‌های ادبی با فراز و نشیب‌هایی هم چنان ادامه یافته است و هم چنان ادامه دارد. توصیف از «خود» را در آثار شاعران گذشته و امروز با زمینه‌های متعددی چون شرح و بیان غم‌ها و شادی‌ها و تأملان شخصی و عاطفی می‌بینیم. قسمت عمده‌ای از رباعی‌ها دو بیتی‌ها، غزلیات، شکواییه‌ها و حسبیه‌ها تشریح و توصیف «من» شاعر هستند. شاعران با بحر سخن خویش، این «من» و «خود» آدمی را آن چنان به تصویر کشیده‌اند که با وجود تکرار شدن ‌ها همواره دل‌پذیر مانده و طراوت و شادابی خود را از دست نداده‌ است. خواه «من» عاطفی و شخصی باشد یا «من» اجتماعی وقت، آن گونه که در حماسه‌ها می‌بینیم.
عرفان عمیق و پر مایه‌ی ادبیات فارسی از جمله آثار بزرگانی چون سنایی، عطار، مولوی و حفظ از توصیف «هستی مطلق» و مظاهر صنع او سرشار است. این نخستین از ادبیات ما در ادبیات جهان کم نظیر است و به همین جهت، هرم زمان می گذرد جایگاه آن برتر و پذیرش جهانی آن وسیع‌تر و مطلوب تر می گردد. توصیف «اجتماع» و جلوه‌های آن، هم چون «وطن»، «آزادی» «عدالت» و . . . در ادبیات مشروطه ظهور یافته است و امروز بیش‌تر از گذشته خود را می‌نمایاند و «ادبیات متعهد» ما مبتنی بر آن است.
شفیعی کدکنی
محمد رضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکنی نیشابور به دنیا آمده است تخلص او سرشک میباشد شعرهای سرشک غالباً رنگ اجتماعی دارد. اوضاع اجتماعی ایران در دهه‌های چهل و پنجاه در شعر او بصورت تصویرها، رمزها، کنایه‌ها به تصویر کشیده شد. کسی که از آن احوال باخبر است و نیز با طرز تعبیر شعر این خصیصه را تشخیص خواهد داد حتی گاه یک درون مایه را در اشعار م تعدد به صور گوناگون جلوه‌گر خواهد دید بی گمان اندوخته‌های فراوانی که وی از زبان و ادب فارسی برای خویش اندوخته در این راه رهگشایش در زمینه شعر و ادب فارسی است. و در میان شاعران نسل خویش کم نظیر است. سرشک افزون بر بهره‌مندی از قریحه و فطرت شاعری در شعر خویش از دیدگاهی انسانی و اجتماعی سخن می‌گوید و چون از فرهنگ ایران و زبان فارسی بهره درست دارد می‌تواند اندیشه‌ها و دریافتها و پدیده‌های زیبای جهان شاعرانه خود را بصورتی دلکش و زیبا به ما عرضه کند.
آثار سرشک شبیخون ۱۳۴۴- زمزمه ۱۳۴۴ دژبان مرگ ۱۳۴۷ در کوچه باغهای نیشابور ۱۳۵۰ مثل درخت در شب باران ۱۳۵۶ از بودن و سرودن ۱۳۵۶ بوی جوی مولیان ۱۳۵۶
۷- محمد رضا شفیعی کدکنی (م. سرشک): یکی از پرمایه‌ترین و آگاهترین شاعران روزگار ماست. وی هم از فرهنگ ایرانی و هم از فر هنگ اسلامی به فراوانی، برخوردار است و در سالهای اخیر از ادب و فرهنگ غرب سر چهره‌ بسیار گرفته است. کتاب «صور حال» و مقالات او درباره‌ قافیه و شعر، و مصاحبه‌ها و مقاله‌های وی در زمینه ادب معاصر ایران نشان می دهد که از هنر و شعر و ادب فارسی و عربی، آگاهی زیادی دارد.
شفیعی، شاعری را با غزل آغاز می‌کند و مجموعه «زمزمه‌ها» که در سال ۱۳۴۴ منتشر شده، نمودار توانائی و آگاهی وی از شعر کلاسیک فارسی است و به خصوص قدرت او را در غزل سرائی تائید می‌کند. با وجود این، به ورودی قالب و بیان شعر نسبی را رها می‌کند و به سوی شکل و زیان

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق شرح ابیات مثنوی بیت ۱۵۹۸ تا ۱۶۴۹

تحقیق شرح ابیات مثنوی بیت ۱۵۹۸ تا ۱۶۴۹

تحقیق شرح ابیات مثنوی بیت ۱۵۹۸ تا ۱۶۴۹

تحقیق-شرح-ابیات-مثنوی-بیت-1598-تا-1649
موضوع تحقیق :
شرح ابیات مثنوی
بیت ۱۵۹۸ تا ۱۶۴۹

۱۵۹۸ ) بامدادان آمدند آن مادران خفته اُستا همچو بیمار گران
نثر : آن مادران بامدادان آمدند در حالیکه در حالیکه اُستا همچون بیمارگران خفته بود.
معنی : صبح مادران به خانه استاد آمدند و استاد مانند یک بیمار وخیم الحال خوابیده بود.
بامدادان : صبح اول وقت / گران :‌وخیم الحال / بیمار گران : بیمار وخیم الحال
۱۵۹۹) هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سریسته،‌دو کشیده در سجاف
نثر : غم از بسیاری لحاف عرق کرده است و هم سرخود را بسته و دو را در سجاف کشیده است.
معنی: از بس لحاف روی او انداخته بودند عرق کرده بود و سرش را نیز بسته بود و صورتش را زیر لحاف پنهان کرده بود.
زبسیاری: از زیادی / سربستن: کناه از بیمار بودن/ سجاف : فاصله بین دو پرده ، باریکه ای که در حاشیه جامه می دوزند.
۱۶۰۰) آه آهی می کند آهسته او جملگان گفتند هم لا حول گو
نثر: او آهسته آه آهی می کند و جملگان نیز لا حول گو گفتند.
معنی :‌استاد آهسته آهسته زیر لحاف آه آهی می کرد و همه حضار نیز از تعجب لاحول و لاقوه الا باالله می گفتند.
آه آه : ناله کردن از درد بیماری / جملگان : حاضران – اطرافیان
۱۶۰۱) خیر باشد اوستاد این درویش جان تو ،‌ما را نبودست زین خبر
نثر :‌اوستاد این دردسر خیر باشد به جان تو قسم ما را از این حادثه هیچ خبر نبود
معنی : مادران به استاد گفتند : انشاء الله که خیر است قسم به جان عزیزت که ما از این موضوع بی خبر بودیم
خیر باشد: به نیکی و خیر سپری می شود / دردسر: بیماری ، گرفتاری / جان تو : قسم به جان تو
۱۶۰۲) گفت : من غم بی خبر بودم از این آگهم مادر غران کردند، هین
نثر : استاد گفت : من هم از این بیماری بی خبر بودم هم اکنون کودکان مادر غران مرا آگاهم کردند
معنی :‌استاد گفت : البته من هم از این مسأله خبر نداشتم بلکه آن بچه های مادر فلان مرا آگاه کردند.
این طرز تعبیر که مادران اطفال را در پیش روی خودشان غر و قحبه می خواند هم با طرز بیان معلم مکتب که به سادگی و کودک زبانی معروف است مناسبت دارد و هم ساده خیالی هنرمندانه گوینده مثنوی را رنگ بلاغت عام پسند ؟؟ می دهد *)
* سرنی : ج ۱ ص ۱۴۲٫
غران : غر و قحبه شخصی در جلوی درویش
۱۶۰۳) من بدم غافل به شغل قال و قیل بود در باطن چنین مرنجی ثقیل
نثر: من به دلیل مشغول بودن به شغل قال و قیل (تدریس) از وجود چنین بیماری سختی در باطن خودم غافل بودم.
معنی : من مشغول قیل و قال و بحث و درس بودم و در نتیجه از این رنجوری و بیماری غافل بودم و نمی دانستم که باطناً دچار این بیماری سخت شده ام.
[در اینجا «معلم» کنایه از عالمان علوم رسمی است که چنان در قیل و قال و بحث و جدال فرو میروند که از نقایص روحی و اخلاقی خود غافل می شوند.]
غافل بودن : کنایه از عدم آگاهی از وجود چیزی / شغل قال و قیل : شغل معلمی و تدریس

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق معرّفی نسخه های خطی دیوان فدایی یزدی

تحقیق معرّفی نسخه های خطی دیوان فدایی یزدی

تحقیق معرّفی نسخه های خطی دیوان فدایی یزدی

تحقیق-معرّفی-نسخه-های-خطی-دیوان-فدایی-یزدیمعرّفی نسخه های خطی دیوان فدایی یزدی
میرزا سیّد یحیی متخلّص به «فدایی» فرزند میرزا محمّد علی وامق (مؤلّف تذکره میکده که با خط خوش فدایی به رشته تحریر در آمد) و نوه میر محمد باقربن محمد سعید بن محمد امین حسینی حسنی یزدی ، عالم دینی و ادیب و شاعر سده سیزدهم هـ.ق است. فدایی در مدرسه مصلّای صفدرخان به تحصیل و تدریس مشغول بود و در ادبیات عرب و صرف و نحو به ویژه علم نحو تبحّر داشته و دارای آثاری چون مستیقظ و منظومه در نحو است که نسخه هایی از آن در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود. او جدای آشنایی با علوم عربی، فردی ادیب و شاعر بود که از اقسام شعر بیشتر به غزل و رباعی تمایل داشته و مهارت او در سرودن ماده تاریخ در دیوانش زبانزد است.
و پدرش میرزا محمد علی وامق او را فردی خوش اخلاق، سالک، پرهیزکار، خوش حافظه و دارای خطی نیکو و طبعی روان دانسته است و در وصف او گوید:
«فرزند دلبند این صداقت اندیش،و به دو واسطه هم نام جد امجد نامی خویش. اسمش میرزا سید یحیی و دل پژمرده این افسرده را موجب سرور و احیا، از جمله طلّاب علوم سعادت مرسوم و سادات رفیع الدرجات این مرز و بوم به علوم عربیّت مربوط و جواهر زواهر نکات نحویه را گنجور حافظه اش مضبوط نموده. مدت العمر در مصلّای صفدرخان به تعلیم و تعلّم و تفهیم و تفهّم به سر برده و با ارباب فضل و کمال طریق مجالست و مخالطت سپرده و در طریق سلوک احدی را از وی گله‌مند ندیده و سخن شکایتی و نسب جنایتی درباره‌اش نشنیده، بلکه خود نیز در عالم پدر فرزندی از سلوک او هرگز نرنجیده ام.
مجملاً کثیر القبول و قلیل الفضول، خالی از مکر و حیله و امین قوم و قبیله، طبعش عالی و دلش از حقد و حسد خالی، از لهو و لعب دور و دلش به صحبت ارباب کمال مایل و مسرور، طبع روان و از اقسام شعر بیشتر به غزل و رباعی تر زبان است و منتخب اشعارش بیشتر از همه معاصرین و شعرای بلاغت آیین اهل این زمان است. خداوند بی منّت جلّ اسمه، سعادت و عاقبت را روزی و نصیب او فرماید.»
فدایی با به یادگار گذاشتن دیوان شعری از خود در سال ۱۲۸۲ هـ .ق بر اثر ابتلا به بیماری وبا چهره در نقاب خاک کشید.
سه نسخه خطی بسیار نفیس از اشعار او در کتابخانه وزیری یزد نگهداری می شود که بک نسخه آن به شماره ۳۶۸۹ مجموعه ای از غزل، قصیده و رباعی است که فدایی با فخامت و متانت و استواری کلام در مدح و منقبت رسول اکرم (ص) و حضرت علی (ع) و ائمه اطهار شروع کرده و این مدح و ستایش امامان در جای جای دیوان نمود دارد و به کرّات از الکن بودن زبان و ناقابل بودن شعر خود در مدح و توصیف آنها داد سخن داده است.
اگـر چـه قابل مدح تونیست شعر رهی زلطف گوش ده و کن قبول و خرده مگیر
و از خالق بی همتا به واسطه قسم دادن به امامان و اولیاء الله تقاضای عفو و بخشش می نماید.
بزرگوار خدایا به حق هشت و چهار که حاکمانند امروز و شافعان فردا
که در گذر ز گناهان ما سیه رویان علی الخصوص فدایی که هست مدح سرا
همیشه تا که عدو را به دوزخ است مکان مدام تا که محب راست در جنان مأوا

او در زمره شاعرانی است که برای مسائل اخلاقی، دینی و اجتماعی اهمیت به سزایی قایل است و در رابطه با مسائلی چون ازدواج دختران، توجه به نماز و روزه، دروغ و غمّازی، آبرو، غرور، به غفلت گذراندن عمر، غم نان خوردن انسانها، ذمّ اهل بازار و … لب به سخن گشوده است.
آنان که گشته یکسره عالم خرابشان افتاده از غرور به گردن طنابشان
کردار نا صواب کنند و عجبتر آنک بس فخرهاست از عمل نا صوابشان
ظلم کسان کنند و ثوابش نهند نام ایزد مگر دهاد جزای ثوابشان
مال کسان خورند به زور، این غریب نیست کز یاد رفته یکسره یوم الحسابشان
چندان جفا کنند که گردیده اند خلق در ناله و فغان شب و روز از عذابشان
بهر نانی که بود قسمت تو چند مسکین غم بیهوده خوری
عمر تو هست گرامی تر از آن که غم بوده و نابوده خوری

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق ارتباط اسطوره و حماسه به پایه ی شاهنامه و منابع ایرانی

تحقیق ارتباط اسطوره و حماسه به پایه ی شاهنامه و منابع ایرانی

تحقیق ارتباط اسطوره و حماسه به پایه ی شاهنامه و منابع ایرانی

تحقیق-ارتباط-اسطوره-و-حماسه-به-پایه-ی-شاهنامه-و-منابع-ایرانیارتباط اسطوره و حماسه به پایه ی شاهنامه و منابع ایرانی

مقدمه
حماسه از ترکیب چند عنصر تشکیل می شود که یکی از آنها اسطوره و مایه های اساطیری است و احتمالاً به سبب تشخیص یا اهمیت بیشتر این عامل نسبت به عناصر سازنده ی دیگر ، بعضی از محققان حماسه را صورت تغییر یافته ی اسطوره و برآمده از بطن آن دانسته اند. دلایل اصلی و یکی از تبدیل اسطوره به حماسه بر پایه ی روایات و منابع ایرانی (بویژه شاهنامه) عبارتست از :
حرکت فکری بشر از روزگار اسطوره زیستی / باوری به دوران اسطوره پیرایی و در نتیجه ی آن ، در آمدن اساطیر به قالب های خرد پذیرند.
عصر پهلوانی ملت ها و گزارش روایات و معتقدات اساطیری بر پایه ی پندها و نگرش های طبقه جنگجویان جابجایی مکان ، نقل یک داستان ، یا رواج یک باور و اسطوره و دگرگونی های ناشی از ان در داستان های حماسی متأخرتر تصرفات و دخالت های روایان به هنگام نقل از روایات.
با تأمل در زمینه های اساطیری داستان ها و موضوعات حماسی ایران ، به طور عموم ده نوع و روابطه زمینی شدن میان اسطوره و حماسه وجود دارد :
۱- محدودیت زمانی
۲- حد مکانی
۳- کاهش صبغه قدسی و مینوی زمینی شدن
۴- جابجایی یا دگرگونی
۵- شکستنی
۶- انتقال
۷- قلب یا تبدیل
۸- ادغام یا تلفیق
۹- حذف
۱۰- فراموشی
میان اسطوره و حماسه ارتباطی اسطوره و بنیادین وجود دارد. چنان که از یک منظر حماسه صورت ادبی و روایی مدون و منظم اسطوره تلقی می شود، چون هم در مرحله پیدایش و هم خصوصاً تحریر و تثبیت نهایی، محصول دورانی بوده که ذوق و ذهن انسان به روزگار باستانی اسطوره سازی و اسطوره گرایی ، پرورده تر و منتظم تر بوده است، از همین روی در حماسه غالباً با یک ساختار داستانی وحدت مند و تقریباً منطقی و متوالی روبرو هستیم، حال آنکه در اسطوره صبغه ی روایی یا اصلاً دیده نمی شود و یا بسیار ضعیف و نامنسجم است.
درباره این نظر که اسطوره به حماسه تبدیل می شود یا به بیانی دیگر، حماسه از درون اسطوره بیرون می آید، به این نکته باید توجه داشت که این یک حکم کلی است و بعضی از مصداق های اساطیری و حماسی را در بر می گیرد زیرا اسطوره همواره و حتماً به حماسه تبدیل نمی شود. (سرکارایی ۱۳۷۱) .
پس هرگز نمی توان لزوما]ً برای همه موضوعات ، عناصر و اشخاص حماسی، زمینه یا پیشینیه ی اساطیری جستجو کرد، بطوری که مثلاً رستم با آن همه نامداری و اعتبار در شاهنامه و فرهنگ ایران ، صرفاً یک شخصیت حماسی است و در اسطوره های شناخته شده هند و ایرانی نباید در جستجوی پیش نمونه ی اساطیری وی بود. این موضوع (یعنی : بنیان اساطیری بخشی از داستان های حماسی) بیشتر به سبب وجود دو خاستگاه مختلف ذهنی و اجتماعی برای اسطوره و حماسه است. اسطوره گزارشی از نگاره های ذهنی انسان باستانی درباره ی جهان و موجودات است، اما حماسه ، روایت ذهن همان انسان در دورانی متأخر با نیازها و ویژگی های دیگر که در عین حال، بعضی از معتقدات و مایه های دیرین اساطیری و گاه نیمه مقدس خود را و اغلب بصورت ناخودآگاه در ضمن سروده ها و داستان های حماسی نگه داشته است.
نظریه تبدیل اسطوره به حماسه، به ویژه در میان اقوام هند و اروپایی ، از

دانلود فایل

کلید های میانبر windows  7برنامه های موجود در تسك بار را اجرا می كنند. با كمك این میانبر، Win+ - كلیدهای تركیبی 1

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

تحقیق نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

تحقیق-نگرشی-موضوعی-در-تصاویر-شعری-دیوان-فرخی-سیستانی

نگرشی موضوعی در تصاویر شعری دیوان فرخی سیستانی

مقدمه فصل

پیش از این ، در بحث از توصیفات ، به سه نوع توصیف کلّی در دیوان فرخی سیستانی ، یعنی توصیف طبیعت و عناصر جهان ، توصیف های عاطفی و توصیف های ستایشی ، اشاره کردیم. این توصیفات سه گانه که تقریباً همه ی تصاویر به کار رفته در دیوان فرخی سیستانی را شامل می‌شوند ، از جنبه های گوناگون با هم تمایز دارند وما در اینجا ، به اختصار ، به آنها اشاره می‌کنیم.
اوّلین مسأله ای که در این باره مطرح است ، بررسی میزان ابتکاری بودن یا کلیشه ای بودنِ تصاویر به کار رفته در این نوع توصیفات سه گانه است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت و عناصر جهان، غالب تصاویر ، از نوآوری و ابداع برخوردارند و کمتر ، تصویری را می یابیم که بر گرفته از تصاویرِ شعری شاعران گذشته ویا معاصر او باشد . اما در توصیفات عاطفی که غالب تصاویر ، برمحورِ توصیفِ معشوق و جمال او دور می زند ؛ جنبه ابتکاری و ابداعی تصاویر ،تا حدودی رنگ می بازد ؛ به این معنی که ، همگام با تصاویر ابتکاری شاعر ، تصاویر به کار رفته در شعر شاعران ادوار پیشین یا معاصر او ، دوشادوشِ هم ، به کار گرفته می شوند والبته نا گفته نماند که این مقدار استفاده از تصاویر شعری گذشتگان ، امری اجتناب نا پذیر وبلکه ضروری است ؛ چنانکه در شعر تمام شاعران بزرگ ادوار بعد نیز ، این نوع تأثیرپذیری ها از تصاویر شعری پیشینیان خود ، وجود دارد و این مسأله نه تنها موجب پایین آمدنِ ارزشِ هنری توصیفات عاطفی فرخی نشده ، بلکه برغنای این تصاویر نیز افزوده است؛زیرا فرخی ، این تصاویر کلیشه ای و موروث را به گونه ای در شعرش به کار برده که اغلبِ اوقات ، از تصاویر به کار رفته در شعر شاعران آفریننده آن تصاویر نیز ، زیبا تر و بدیع تر جلوه گری کرده است . حال با توجه به این مسأله ، می توان ارزش تصاویر ابتکاری او را در توصیفات عاطفی اش – که البته کم هم نیستند واز ارزش بیشتری برخوردارند – حدس زد . اما در توصیفات ستایشی فرخی ، در قیاس با توصیفات عاطفی او ، باز هم از تصاویر ابتکاری او کاسته شده و بر تصاویر کلیشه ای او افزوده شده است والبته این مسأله ، به ندرت تصاویری را که فرخی به وسیله ی عنصر اغراق و مبالغه خلق کرده شامل می‌شود.
دومین نکته ای که می توان در این توصیفات سه گانه ، مورد بررسی و توجه قرار داد ، بحث درباره زیبایی تصاویر به کار رفته در آنها است . در مورد زیبایی توصیفاتی که فرخی از مظاهر عالم طبیعت ارائه می دهد ، جای هیچ شک و شبهه ای نیست و البته جنبه ی ابتکاری این تصاویر ، نیز تأثیر به سزایی ، در زیبا جلوه نمودن آنها داشته است . در توصیفاتِ عاطفی فرخی ، این نوع زیبایی در هر دو نوع از تصاویر او ، چه تصاویرکلیشه ای برگرفته از شعرِ شاعرانِ ادوار گذشته و چه تصاویر ابداعی اش ، کاملاً چشمگیر و آشکار است و یکی از عوامل تفوّقِ شعر فرخی بر بسیاری از اشعار شاعران معاصر او و از جمله منوچهری ، استفاده از توصیفاتِ غنایی و تصاویر زیبای به کار رفته در آن است . در زمینه توصیفات ستایشی ، وضع کاملاً متفاوت است و غالب تصاویری که فرخی در توصیفاتِ ستایشی خود و به ویژه در توصیفِ ممدوح – که از بالاترین بسامد در توصیفات ستایشی او برخوردار است – به کار گرفته ، از نظر زیبایی و دلپسندی ، چندان درخور ذکر نیستند و بیش از آنکه زیبا باشند ، ملال آور و خسته کننده و بی روح به نظر می رسند .
سومین نکته ، بحث و بررسی درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در هر یک از توصیفاتِ سه گانه است . پیش از این ، درباره ی عناصر اصلی خیال انگیز در شعر فرخی یعنی تشبیه ، تشخیص، اغراق و استعاره ی مصزحه ، به اجمال بحث شد و گفتیم که این چهار عنصرِخیال انگیز، کمابیش ، نقشِ آفرینشِ اغلب تصاویر شعری فرخی را بر عهده دارند . حال اگر بخواهیم در هر یک از توصیفات سه گانه ، اهمّ این عناصر خیال آفرین را بررسی کنیم ، به تفاوت هایی دست می‌یابیم. در توصیفات فرخی از طبیعت ، بالاترین بسامدِ عناصرِ تصویر ساز را به ترتیب سه عنصرِ تشبیه ، تشخیص و استعاره ی مصزحه ، به خود اختصاص داده اند . در توصیفات عاطفی فرخی ، غالباً تشبیهات ، استعارات مصزحه و صفاتِ خیال انگیز – که در فصل بعد به توضیح آن خواهیم پرداخت – فعال هستند . اما در توصیفات ستایشی ، با اینکه عناصری چون تشبیه ، استعاره مصزحه ، استعاره بالکنایه و تشخیص و برخی صفات خیال انگیز ، به صورتی کم رنگ تر ، نمود یافته اند ؛ اما آنچه جلب نظر می کند ، استفاده فراوان از عنصر اغراق و مبالغه است ؛ به طوری که کمتر بیتی از توصیفات ستایشی فرخی را ، از این عنصر شعری خالی می یابیم و البته این مسأله سبب شده ، عناصر خیال انگیز دیگر ، کمتر ، مجالی برای حضور داشته باشند .
چهارمین نکته ای که در هنگام بحث و بررسی این توصیفاتِ کلی ، حایز اهمیت است ، میزان استفاده از تصاویر ، در هر یک از توصیفاتِ سه گانه ی مذکور است . در توصیفات فرخی از مظاهر طبیعت ، بسامد تصاویر در قیاس با توصیفات دیگر ، در بالاترین حدّ خود قرار گرفته و این به گونه ای است که کمتر ، بیتی را از عناصر خیال انگیزی چون تشبیه ، تشخیص ، استعاره ی مصرّحه و … خالی می یابیم . در زمینه میزان استفاده از تصاویر ، در توصیفات عاطفی ، همه جا به یک اندازه نیست . در توصیفاتِ عاطفی غنایی و به ویژه در وصفِ معشوق ، میزان استفاده از تصاویر، چشمگیر و قابل ملاحظه است و کمتر بیتی از ابیاتِ آن را ، از عناصر تشبیه ، استعاره ی مصرّحه و صفاتِ تصویر آفرین و … خالی می بینیم . حال اگر از توصیفات و تصاویر مربوط به معشوق و عاش

دانلود فایل